الملا فتح الله الكاشاني
389
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يعنى يونس كه صبر نكرد بر ايذاى قوم و شتابزدگى كرده از ميان ايشان بيرون رفت و بدان سبب در شكم ماهى محبوس گشت مراد نه آنست كه اعباى نبوت بر يونس ثقيل بود و او تاب آن نياورده قذف آن نمود بلكه مراد عدم طاقت آن بود بر صبر و شكيبايى بر محنتى كه خداى تعالى او را به آن مبتلا ساخت تا موجب مزيت مثوبت و علو درجهء او باشد در آخرت و او طاقت آن نياورد و از خداوند طلب خلاصى كرد از آن پس حق سبحانه حبيب خود را ميفرمايد كه ما چون رتبهء ترا بمراتب بلندتر از مرتبهء يونس گردانيدهايم بايد كه صبر تو بر قدر رتبهء تو باشد نه مانند صبر يونس * ( إِذْ نادى ) * ياد كن آنكه چون بخواند پروردگار خود را در شكم ماهى بكلمهء طيبهء لا إِله إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ * ( وَهُوَ مَكْظُومٌ ) * و حال آنكه او پر بر آمده بود از خشم و اندوه يعنى باشيد كه تو در ضجر و مغاضبه مثل يونس نباشى * ( لَوْ لا أَنْ تَدارَكَه ) * اگر نه آن بودى كه دريافت او را * ( نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّه ) * رحمتى از جانب پروردگار خود باجابة دعا و تخليص او از شكم ماهى * ( لَنُبِذَ ) * هر آينه افكنده شدى * ( بِالْعَراءِ ) * بصحراى خالى از آب و گياه و در آنجا هلاك گشتى * ( وَهُوَ مَذْمُومٌ ) * در حالتى كه او ملامت كرده شده بودى و دور از رحمت و كرامت اما رحمت الهى و كرامت پادشاهى شامل حال او شده او را بساحل سلامت آورد و در زير شجرهء يقطين پرورش داده تا قوت گرفته به حالت اول رسيد حسن تذكير فعل اول به جهت فصل ضمير است * ( فَاجْتَباه رَبُّه ) * پس بر گزيد او را پروردگار او بنبوت و رسالت و القاى وحى بوى * ( فَجَعَلَه مِنَ الصَّالِحِينَ ) * پس گردانيد او را او ستودگان و فرمانبرداران يعنى اسم وى را در سلك پيغمبران صالح نوشت و حكم بصلاح وى فرمود و القاى وحى را بوى مستمر گردانيد و بسبب ترك اولى او را از آن محروم نساخت گويند اين آيه وقتى فرود آمد كه پيغمبر ( ص ) ميخواست كه بر ثقيف دعاى بد كند حق سبحانه فرمود كه صبر كن و آن دعا را در توقف دار كه كارها بصبر نيكو شود و بميامن آن مقاصد دنيوى و اخروى حاصل گردد آوردهاند كه كوتاه نظران قريش از قبيلهء بنى اسد جمعى را كه بحسد و چشم بد شهرتى داشتند اختيار كردند و بمواعيد بسيار مستظهر ساختند تا پرتو جمال سيد عالم را از آسيب چشم بد افتى رسد و از ساحت عالم محو شود و بد چشمى اين جماعت بحيثيتى بود كه اگر يكى از ايشان ارادهء گوشت كردى كنيز خود را گفتى كه زنبيل بردار و همراه من بيا او بيامدى و هر جا كه شترى يا گاوى يا گوسفندى فربه ديدى گفتى ما احسنها و ما رايت مثلها در حال بيفتادى و صاحبش بيامدى و او را بكشتى و وى را نصيبى دادى مر وى